محمد مفيد مستوفى بافقى

210

جامع مفيدى ( فارسى )

مطرز گرديد و رئوس منابر و وجوه دنانير به اين نام نامى زيب و بها يافت و رسانيدن اين نويد جان‌افزا به عهدهء اهتمام رفعت و معالى پناه صفى قلى بيك قوم مرحوم مير فتاح شد ، مىبايد به دعاى دوام دولت روزافزون مواظبت نموده در نظم و نسق محال متعلقهء خود مساعى جميله به ظهور رساند و به توجهات شاهانه مستمال باشد . تحريرا فى شهر شوال المعظم سنهء ثمانين و سبعين بعد الف . گفتار در ذكر شمه‌اى از علو نسب وزير ستوده‌خصال و بيان وصول كوكب طالع آباء و اجداد و اعمام آن آصف صفات ملكى ملكات به درجهء شرف و اقبال [ 172 الف ] زيبندهء رفعت و اجلال و وزير و متصدى به استقلال سعادتمندى تواند بود كه چون نير دولت و اقبالش از مطلع افق و استقلال طلوع نمايد سرگشتگان بوادى نامرادى را در سايهء لطف و انصاف جاى داده از تاب آفتاب قهر و اعتساف برهاند ، و تشنه لبان مسالك بيدادى را از زلال عدل و احسان سيراب ساخته به فضاى راحت فزاى برّ و امتنان رساند ، و به گلزار رياست و سرافرازى از آن در درآيد كه به دست مرحمت و دلنوازى خار آزار از پاى ستمديده بيرون آرد ، و در جويبار وزارت و كامكارى نهال اقبال از آن نشاند كه سايهء مكرمت و دلدارى بر مفارق برگشته روزگاران گستراند ، بيت : چو اعلام رياست بر فرازد * رعيت‌پرورى را پيشه سازد كند تعمير قصر عدل و احسان * پى آسايش اشراف انسان « 1 » ما صدق اين معنى آن حضرت تواند بود كه به حسن صورت و سيرت و صفاى طبع و به حلاوت گفتار و محاسن كردار و اخلاق حميده و اوصاف پسنديده معروف و به صحبت علما و فضلا و درويشان و گوشه‌نشينان به غايت مايل و همگى همتش مقصور به دلجوئى عجزه و مساكين و زيردستان بود ، و آن‌جناب ولد ارشد ارجمند عليقلى بيك است كه به كمالات و صفات حسنه آراسته و در ميدان عبادت گوى مسابقت

--> ( 1 ) - نسخهء وزيرى : اشرف سليمان